مردی صبح از خواب بیدار شد و با همسرش صبحانه خورد ولباسش را پوشید وبرای رفتن به کار آماده شد هنگامی که وارد اتاقش شد تا کلیدهایش را بردارد گردوغباری زیاد روی میز وصفحه تلویزیون دید. به آرامی خارج شد وبه همسرش گفت : دلبندم ،کلیدهایم را… بیشتر »
نظر دهید »

